شیرین کاری
دختر عزیزم ببخشید دیر میام و برات مطلب میزارم. اینقدر درگیر زندگی هستم فرصت نوشتن پیدا نکردم. ولی بدون که درگیریم هم بیشتر با خودت بوده و تو عزیزترین موجود زندگیم هستی و همینم برام شیرینه. تو این مدت خیلی تغییر کردی. واکسن هجده ماهگیت هم زدیم, شب اول خیلی تبت شدید بود و من دائم پا شویت میکردم. دیگه رفت تا ان شالله شش سالگیت دختر گلم دیگه حرف میزنی البته نه هنوزم دقیق ولی هرچی بشنوی تکرار میکنی و بعضی وقتا اینقدر هیجان زده میشم و بوست میکنم و فشارت میدم دادت بلند میشه. عاشق بچه های تو کوچه هستی و اسم همه رو بلدی. به رسول میگی سسول. پارسارو همون پارسا میگی. مرضیه رو میگی مانا. امیر رو درست میگی. پریا و حسین رو هم درست میگی. هر روز تلفنی با...
نویسنده :
ریحانه
1:55


